در مسایل عمیق‌تر ِ ادیان ابراهیمی آمده است که عارف‌ها و زاهد‌ها برای رسیدن به پروردگار، عروج و تقرب به خداوند، از بهشت او که به وعده‌ی خودش پاداش نیک‌رفتاری و عبادت بنده‌ها است، می‌گذرند.

داشتم به این فکر می‌کردم گذشت کردن از بهشت کار دشورای است. بسیار بسیار دشوار. در حلاجی‌های اولیه این سوال مطرح بود که چرا برای رسیدن به اصل و ریشه باید از بهشت گذشت؟ اصلا این دو چه منافاتی باهم دارند؟ از طرف دیگر حتما حکمتی درمیان است که مردم عادی به بهشت می‌رسند و عارف‌ها به جایی دیگر. جایی که در انتها و پس از تکامل شناخت، در مکاتب ِ فلسفه و عرفان بسیار بالاتر از بهشت تعریف می‌شود.

جدای از آموزه‌های ارزشمندی که گذشتگان برایمان به جای گذاشته‌اند، در این سی و چند سالی که با منطق‌ها و واقعیت‌ها زندگی کرده‌ام، خود نیز به این نتیجه رسیده‌ام که انسان برای صاف کردن روح نیازمند سختی و ممارست است. شاید بزرگ‌ترین تمرین گذشت ِ قلبی از بهشت باشد، حتی اگر بین ماهیت درونی ِ بهشت با خداوند تفاوتی نباشد و اصل هر دو یک درون‌مایه داشته باشد.

بعد از سال‌ها نیک‌رفتاری و عبادت حق ِ من بهشت بود. ولی به زهد و عرفان رسیدم که امروز از بهشت ِ آغوشت می‌گذرم...