در دبیرستان یک هم‌کلاسی داشتم که کلاس‌های ریاضی و هندسه یا جبر همه‌ش پیش‌قدم می‌شد برای رفتن پای تخته و حل تمارین.
بعد از مدتی که دیگه متقاضی برای حل تمرین (به‌جز ایشون) نداشتیم، معلم قبل از شروع دیگه سوال نمی‌کرد و ایشون خودبه‌خود تشریف می‌برد پای تخته.
بله، ام‌روز صبح، همین چند لحظه پیش توی خیابون دیدمش، دلم نمی‌آد بگم در چه قالبی و در چه کسوتی...

نقطه‌ی مقابلش یکی از هم‌گروهی‌ها که در ترم‌های نخست دانشگاه برای ارائه‌ی ساده هم مشکل داشت، لکنت عجیبی می‌گرفت و کلا خراب می‌کرد. در همه‌ی این سال‌ها وقتی ارائه داشتم، ایشون می‌اومد جلوی چشمم و ناخودآگاه باور غلطی به‌خود می‌دادم و می‌گفتم تو ازش خیلی بالاتری و حق نداری خراب کنی.
بله، هفته‌ی پیش فهمیدم همین آقا از تز دکتری خودش با موفقیت دفاع کرد...