Freedom to love for all
اجرای فوقالعاده Meghan Trainor در آکادمی موزیک 2015 و اینکه تصمیم گرفت روی صحنه Charlie Puth جوان و نهچندان مشهور را ببوسد و همه حاضران را احساساتی کند، بهکنار. به این فکر میکردم، جامعه ما شبیه به یک تیرکمان قلابی است.
دنیای اطرافمان با سرعت، پازلهای محدود باقیمانده تکامل را تکمیل میکند و ما با عناد، تکه سنگی از خشم و غنای مجازی ِ ادبیمان را داخل آن تیرکمان قلابی قرار دادهایم. حالا دنیا با سرعت پیش میراند و ما با قدرت به عقب میرویم و بهخیال ِ خودمان آماده پرتابیم. حالا آن قسمت تیرکمان، که قرار است خاصیت ارتجاعی عظیمی برای جبران اینهمه عقبماندگی داشتهباشد، بیمصرف از آب درمیآید. درست مثل آنکه با یک تکه نخ (بهجای کش) تیرکمانت را بسازی.
مگن ترینر با اضافه وزنی که هیچوقت، و در هیچ فضای مجازی شخصی و عمومی بهش اشاره نشد، روی صحنه رفت. با اجرای خود، بییندهها را سحر کرد و چارلی پوث جوان را بوسید. نشان داد اگر ذهنش را متمرکز هنرش کند، کمبودهای اجتمالی خیلی سریع محو خواهند شد. همان هنگام ما در گروههای پرشمار تلگرام ِ تلفنهای همراهمان به سوژههای جدیدمان، نوجوان 13 ساله یا فلان بخت برگشتهای که اینبار عکسهایش در مهمانیها لو رفتهاست میخندیدیم.
در گروههای روشنفکریمان هم انتقاد از مدیران، داغ بود، که جامعهی تهی از فرهنگ مجازی ِ ما را بهبازی گرفتهاند و از این قبیل مباحث.
خلاصه اینکه سنگمان به صورت خودمان برگشتهاست.
میدانم. اینها جزییات است و اصلا هم ضروری نیست.
مقصودم را با جملهای از آلکس فرگوسن تمام میکنم. روزی بعد از کسب 19همین قهرمانی برای منچستر یونایتد رو به خبرنگاران گفت: هیچ میدانید که چند تیم قدرت قهرمانی در لیگ برتر دارند؟ توان بالای مالی، قدرت خرید بازیکن، استادیومهای مجهز و پرشمار، هواداران پرشور و ... بعد از تایید خبرنگاران، از آنها پرسید، خب حالا میدانید چه چیزی قهرمان را مشخص میکند؟ بعد از دقیقهای سکوت و جیرت خبرنگاران گفت: "توجه به جزییات، جزییات، جزییات..."

تنهايى