این نگاه باینری بعضی وقت‌ها بلای جان آدم می‌شود. باعث می‌شود تنها بمانی، طرد شوی، پیشرفت نکنی، اتاقت تمیز نشود، گرسنه بمانی، لباس مناسب برای صبح روز شنبه در کمد لباس‌هایت نمانده باشد و...

این‌که بخواهی بهترین را انتخاب کنی، و خود بهترین نباشی خیلی دردناک است. با این اعتقاد سال‌ها تنها می‌مانی و یک روز صبح جمعه از خواب بیدار می‌شوی، چای دم می‌کنی، نان می‌خری و درست هنگام نوشیدن چای غلیظ ِ خوش عطرت، فکری به ذهنت خطور می‌کند.

بعد از صبحانه که سیگارت را کشیده‌ای، آهنگ مورد علاقه‌ات را گوش داده‌ای، و دوباره وقت فکر کردن رسیده‌است، نتیجه‌گیری می‌کنی. بلی درست است. وقتی یک نفر به چشم انسان بیاید، حتما بهترین است. چه آن‌هایی که به نظریه‌های نسبیت اعتقاد دارند، و چه برای آدم‌های مطلق‌گرا.

همیشه بهترین را انتخاب می‌کنی و او دست رد به‌سینه‌ات می‌زند و تنها خواهی ماند. این‌جا است که به سراغ وبلاگت می‌آیی و چرت و پرت می‌نویسی...