راز دیوار سیمانی
در موجی که نسل چهارمیها بهراه انداختهاند، جمعهها غمناک و رخوتبار است. جمعه عصرها البته همیشه نامطلوب بوده، اما یادم نمیآید زمان نوجوانی ما، اینچنین مورد کملطفی و حمله قرار بگیرد، و مظلوم واقع شود.
ذهن انسان همیشه آمادهی همراهی با موج اجتماع است. باید آرزو کنیم این موج، پیام درستی همراه خود داشتهباشد، وگرنه بهمرور یک فکر غلط مثل سلولهای سرطانی در جامعه رشد میکند و غیرقابل درمان خواهد شد. داستان جمعهها هم یکی از همین افکار نادرست است. روزیکه بهنظر از ابتدای صبح تا انتهای شب، میتواند سراسر لذت و آرامش باشد.
خلاصه اینکه من هم کمکم داشتم در این مرداب فرو میرفتم تا خداوند این جمعه را بر سر راهم قرار داد. یکی از جمعههای تابستان که بهواسطهی باران شب قبل گرم نبود.
در این جمعه، من حواسم را از جو مسموم جامعه دور کردم و مشاعرم را به دست همان هوای خنک سپردم. برای اولینبار در طول زندگیم جان دو موجود مهم زنده با این حس آمیخته با انرژی طبیعت نجات پیدا کرد، و من هم خود را جزو کوچکی از نظام پیچیدهی طبیعی یافتم. جزو یک مجموعه درست و نه خط نوری مجازی تصنعی همراه با ریا و فریب و دروغ...
تنهايى