داستانک، انتخاب
باز صحبت از انتخاب بود.
باید انتخاب میکردم با کاوه کنار خیابان بایستیم و باقالی و لبو بخوریم و سیگار بکشیم و حرفهای سبک بزنیم و بخندیم، یا با محبوبه به کافه برویم و حرفهای فلسفی بزنیم و درآخر محبوبه بهخاطر دوستانش با من دعوا کند.
و ما نه مجبور و محکوم به خودآزاری هستیم، بلکه خودآزاری را انتخاب میکنیم...
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۶ ساعت 20:43 توسط پندار پارسا
|
تنهايى