هـــــــِـــی!

تکنیک های اینترویو و مصاحبه هم، تکنیک های قدیم.

آقاهه که خیلی آشنا می زنه و باد انداخته توی غبغبش و داره برام سخنرانی می کنه. هم تجربه ی کاریش ازم کمتره و هم سنش پایین تر از منه؛

- اصولا من مدیری هستم که وقتی می گم فلان ساعت باید کاری حاضر باشه، راس اون ساعت باید کار روی میزم باشه...

ابروهامو با اکراه می ندازم بالا و مردمک چشمم رو به دوسمت چپ و راست هدایت می کنم و می گم؛ بله!

- شما غیر از تخصص هایی که تو رزمتون نوشتید باید فلان چیز و فلان چیز و فلان چیز و ... و فلان چیز رو هم بلد باشید.

- بله! اگه قرصت کافی داشته باشم، خوشحال می شم کسب کنم. (و توی دلم می گم، حداقل بیست سال)

- خب بگو بفرمایید ببینم زبانتون در چه حده!!!!؟!؟!

- خوش بینانه، اینترمدییت!

و شروع می کنه بامن انگلیسی حرف زدن و استفاده از کلملت غلمبه سلمبه.

می خوام بلند شم و همراه با ایستادن بگم که عذر می خوام هم آمادگی مصاحبه ی علمی رو ندارم و هم توان مکالمه ی زبانم خیلی پایین تر از مکاتبه هست.

- حالا شما تشریف داشته باشید!

سرتون رو درد نیارم. هزارتا بند و آیین نامه و تخصص عجیب و غریب و شرط و شروط و از این حرف ها آورد و دیگه به من اجازه ی صحبت نداد که مخالفت کنم. در نهایت یک پروژه بهم داد و گفت؛ لطفا این پروژه رو انجام بدید و امشب بهم میل بزنید.

موقع خداحافظی؛ می تونم یه خواهشی ازتون بکنم!؟ لطف کنید تا یک هفته و تا اعلان ِ پاسخ ِ بنده، جایی برای مصاحبه تشریف نبرید...